مصمم بودم که راهی شوم ،پس نمی توانستم تا اتوبوس شب منتظر بمانم . متصدی فروش بلیط مسیر را برایم یاد آوری می کند :اول قزوین بعد همدان بعد کرمانشاه ....ساعت هنوز 12ظهر نشده است ، و امیدوارم اول شب به کرمانشاه برسم .بلیط اتوبوس با کرایه ی سواری های مسافربرفرقی ندارد ! 4000تومان .
سوار پژوی زردرنگ می شوم و صدای نگران همسرم از آن سر خط از من می خواهد شماره ی ماشین را بردارم ! از دامنه های سرسبز شمالی البرز به مراتع جنوبی اش پیش می رویم . راننده جاهل منشانه با مسافر دیگر ماشین سخن می گوید ، دو مرد حسابی رفیق شده اند .سومین سرنشین ماشین من هستم و به یاد نگرانی همسرم می افتم و لبخند می زنم .
ماشین کنار رستورانی نگه می دارد دو مرد تمام راه را بی توجه به من که جلوی دهان و بینی ام را گرفته ام ،سیگار کشیده اند و حال به قصد چای پیاده شده اند . "آبجی چیزی نمی خوری "؟بی آنکه نگاهش کنم جواب رد می دهم .کنار رستوران قدم می زنم دو مرد چای شان را خورده اند و کنار رستوران ایستاده اند . به سمت ماشین پیش می روم ،نمی توانم در را باز کنم ،راننده دوان دوان پیش می آید می پرسم آیا در قفل است و پاسخ می دهد نه فقط کمی زور مردانه می خواهد! هنوز کلمه ی مردانه را نگفته است که در را باز می کنم و می نشینم .
به قزوین رسیده ایم . از راننده می پرسم برای رفتن به همدان کجا باید بایستم ؟و او می گوید که مرا تا ایستگاه ماشینهای همدان می رساند ،مسافر دیگرپیاده شده و من نگران تر از قبل با دقت تابلوها را نگاه می کنم واکنشی ناشی از حضور در شهری ناشناس . مرد دوراهی همدان نگه می دارد و پیش از اینکه پیاده شوم کارتش را می دهد ! تا اگر در راه ماندم به او زنگ بزنم .
دو راهی همدان شلوغ است . حدود بیست مرد و یکی دو زن منتظر اتوبوس هستند و من تنها "زن تنها"ی مسافر.جوانک روستایی واری محجوب و دزدانه پیش می آید کمی دور و برش را می پاید و ترسان می پرسد آیا اتوبوس های رشت از اینجا می گذرند ؟(دیباچه ای برای آشنایی !)بی آنکه نگاهش کنم پاسخ می دهم نمی دانم و دور می شوم از حالت خندان همیشگی ام اثری نیست چهره ام جدی است واکنشی به ناامنی اطرافم . انتظارم به طول کشیده است و خبری از اتوبوس های همدان نیست . راننده ی پرایدی فریاد می زند همدان 5 تومن .منتظر می مانم تا اگر کسی سوار شد من هم سوار شوم ...و نهایتا پراید بدون مسافر به راه می افتد .
کلافه شده ام . حتی نمی دانم ایستگاه را درست ایستاده ام یا نه ! به اطرافم نگاه می کنم مرد میان سالی که ساک آبی رنگی در دست دارد جلب توجهم می کند . مرد ظاهر موقر و مذهبی ای دارد ، از او می پرسم و در می یابم ایستگاه را درست ایستاده ام ، او نیز به همدان می رود ... کمی می گذرد و او صدایم می کند از قرار معلوم نمی شود مستقیم به همدان برویم مینی بوسی را نشانم می دهد "این مینی بوس تا آبگرم می رود از آنجا می توانیم به راحتی به همدان برویم "
و آبگرم جایی سرگردان میان کاروانسرایی بین راهی و شهری کوچک !چند کوچه و مغازه و احتمالن چشمه ی آبگرم ،اطراف جاده ای باریک .
کنار جاده ایستاده ام ، زن محجبه ی جوانی که یک پایش کوتاهتر از آن یکی است لنگ لنگان به دنبال همسرش می دود ،زن جوان دیگری که او نیز رو گرفته است با فاصله از شوهرش که با مردی سخن می گوید ایستاده است ، مرد معممی که تسبیح در دست دارد و ذکر می گوید می گذرد ،مرد جوانی با کودک ژنده پوشی شوخی می کند ، و اگزوز کامیون ها و تریلی ها هوا را آلوده می کند و بوق های نابهنجارشان گوش ها را می آزارد .اتوبوس ها یک به یک می گذرند اما هیچ یک جای خالی ندارند . به آدم های اطرافم نگاه می کنم و از نگاه های متعجب مردم در می یابم که ظاهر نامتناسبی با پوشش این مردم دارم ، شالم را روی سرم جابجا می کنم تا حتی الامکان موهایم را بپوشانم و با خود فکر می کنم کاش کفش های سفیدم را نمی پوشیدم . فرم و دفتر چه های کمپین را در کیفم دارم نمی دانم اگر از کمپین برای این زنان سخن بگویم چه خواهند کرد ؟و "جلوه "می گوید کاش امتحان می کردی !اما دیر شده است و من هنوز حتی به همدان نرسیده ام . مرد ساک آبی به دست و همراهش ، مرد کوتاه قدی که فلاسک آبی در دست داردبا شاگرد شوفر اتوبوس بنز کهنه ای که به رزن می رود بر سر کرایه چانه می زنند و سرانجام کرایه را از 1000تومان به 500تومان می رسانند . سوار می شویم . مردها دیگر مرا همسفر خود می دانند مودبانه رفتار می کنند و "فاصله "را حفظ می کنند .
"رزن " و خیل مسافران و انتظار اتوبوسی دیگر! دو مرد همسفرم به زور خود را داخل اتوبوسی چپانده اندو برای من نیز حا گرفته اند . کنار مرد فلاسک به دست می نشینم و تشکر می کنم . نگاهم به جاده است و طبیعت زیبای استان همدان مسحورم کرده است . گردنه ها را پیش می رویم و من ناگهان احساس می کنم دستی آرام آرام پایم را لمس می کند .باتعجب مرد همسفرم را نگاه می کنم با نگاه من ،او که گویی از خواب پریده است چشمهایش را باز می کند و خودش را جمع و جور می کند . سعی می کنم باور کنم که مرد خواب بوده است . پلیس راه همدان آن دو مرد و من پیاده می شویم ، چند گام عقب تر از آنها حرکت می کنم ، مرد ساک به دست مدام مکث می کند تا همگام من باشد . کم کم سنگینی نگاه های شان اذیتم می کند . هواتاریک شده است و ما در پلیس راه همدان منتظریم تا اتوبوسی به مقصد کرمانشاه برسد .
اتوبوسی می ایستد ،جای خالی دارد و از کرمانشاه نیز رد می شود اما "دربستی "است . شاگرد راننده از مسول ماشین سوالی می کند و به ما می گوید نمی تواند ما را تا کرمانشاه برساند . مرد چاقی با ریش انبوه و صندل به پا در حالیکه بی قیدانه تخمه می شکند از پله های اتوبوس پایین می آید از قرار معلوم مسول ماشین اوست ، نظری به مسافران ماشین می اندازم ،حالت و ظاهر ویژه ای دارند . رو به مسول ماشین می پرسم :کربلا می روید ؟و او که سعی می کند حالتی روحانی داشته باشد جواب می دهد :اگر خدا قبول کند . و مرد ساک به دست زمزمه می کند اگر ما را به کرمانشاه برسانید حتما قبول می کند .
قدم زنان دور می شوم و با اتوبوس بعدی تا همدان می روم .خوشحالم حالا دیگر لااقل در یک "شهر "هستم .ساعت 8شب است و مردهای مسافر تا وسط خیابان آمده اند به این امید که وسیله ای برای رفتن به کرمانشاه پیدا کنند .چند زن بر روی جدول های کنار خیابان نشسته اند تا وقتی "مرد"هایشان صدایشان زدند بروند و سوار ماشین شوند . جوان کت شلوار پوشی پیش می آید می پرسد خانم کرمانشاه می روید ؟به سردی نگاهش می کنم . ترجیح می دهم بی ادب به نظر برسم تا بی قید و بار دیگر که به سمتم می آید تا چیزی بپرسد با خشونت ساکتش می کنم . دیگر حساب کار دستش آمده است . عقب تر می آیم کلافه شده ام شورلت کهنه ای کمی جلوتر نگه می دارد . مردی از داخل شورلت فریاد می کشد :هی بیا با هم بریم . خودم را به نشنیدن می زنم و آهسته به جمع مسافران نزدیک تر می شوم . شورلت دنده عقب می آید خودم را به ندیدن می زنم ، کنار پایم نگه می دارد ،دو مرد جوان سرنشین شورلت بلند بلند حرف می زنند و می خندند . شورلت چند دقیقه توقف می کند و بعد می رود اما کمی بعد برمی گردد دیگر واقعا ترسیده ام پسر جوانی از شورلت پیاده می شود از کیفم ورق و خودکار بیرون می آورم . ترفندم موثر است و شورلت به سرعت دور می شود .
و چند دقیقه بعد سوار پژوی آر-دی یشمی ای که به کرمانشاه می رود شده ام . دوساعت و نیم دیگر به کرمانشاه می رسم و دیگر ابایی ندارم از اینکه سووالاتی بپرسم که نمایانگر نابلد بودنم به این مناطق است . از کنگاور می گذریم از کنار معبد آناهیتا که اکنون تنها از آن مخروبه ای به جا مانده است و کوههای بیستون با سنگ نوشته هایی زیر نور نور افکن ها .
موبایلم مدام زنگ می زند ،همسرم نگران است و "زارا" نیز. یکی از رشت ودیگری از کرمانشاه . به کرمانشاه رسیده ایم و مرد موقر مسافری چند قدم همراهیم می کند تا راهنماییم کند .و از همین فرصت کوتاه چند قدمی استفاده می کند و می پرسد آیا به دیدن اقوام می روم و آیا مجردم یا متاهل !برای رفع هرگونه سوءتفاهم سریع پاسخ می دهم که "مادر"م و "فرزند"هم دارم و او وقیحانه می پرسد "شوهر چی آیا شوهر هم داری؟" و "خانم شماره تون رو بدین که اگه مشکلی پیش اومد ...."با عصبانیت به او رو می کنم و تقریبا فریاد می کشم :بفرمایید بروید آقا. و او تقریبا دوان دوان دورمی شود. زارا و مازیار همچنان پشت سر هم زنگ می زنند و می خواهند توضیح دهم کجا هستم. با اولین تاکسی به محل قرارم با زارا می روم . زارا و کاوه آن سمت خیابان منتظرم هستند و هنوز زارا را نبوسیده ام که مازیار دوباره زنگ می زند و نفسی به راحتی می کشد !زارا "چریک "خطابم می کند و سمیه که با دستانی پر از امضا از میان پارک طاق بستان برگشته است می خواهد خاطره ام را از این سفر عجیب بنویسم .
به دوستان کمپینی ام پیوسته ام . میزگرد فعالان شهرستانهاست و ما به تغییر مناسبات ظالمانه ی جامعه می اندیشیم
طبق خبرهای رسیده سه فعال اجتماعی خرم آباد ، بهمن آزادی، رضا دولتشاه و خسرو نسیم پور، که روز جمعه 23 شهریور در کارگاه "کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز" دستگیر شده بودند، عصر دیروز آزاد شدند.
دو شنبه26 شهریور 1386
بازداشت 25 نفر در کارگاه آموزشی کمپین یک میلیون امضاء در خرم آباد
کارگاه آموزش حقوق زن در خرم آباد با حمله پلیس، ضرب وشتم و بازداشت شرکت کنندگان و اعضای کمپین یک میلیون امضا متوقف شد. 25 شرکت کننده این کارگاه تا نیمی از شب در بازداشت بودند.
همزمان با فيلتر شدن چندباره سايت تغيير برای برابری ، سایت های کمپین شیرازو کردستان نیز فیلتر شدند.
سايت كردستان كمپين يك ميليون امضاء با نام "گورين بو يهكسانی" در نشانی www.kurdsforchange.com مطالب كنشگران كُرد كمپين و اخبار مربوط به فعاليتهای كمپين در مناطق كُردنشين كشور را منتشر و منعكس میساخت که فيلتر شد.
وبلاگ "کمپین در شیراز" نیز که به انعکاس خاطرات اعضا در هنگام جمع آوري امضا، مقالات، گزارشهايي از برگذاري كارگاهها، و جلسات هفتگي، نقدي بر قوانين، ...اختصاص داشت فیلتر شد. وبلاگ کمپین در شیراز در نشانی http://www.wechange-shiraz.blogfa.com/ مطالب کمپینی های شیرازرا منتشر می کرد.
مجلسیان ! این لایحه را از دستور خارج کنید
با آغاز سومين سال فعاليت دولت نهم، هيئت دولت لايحه اي را تحت عنوان "حمايت از خانواده" به منظور بررسي و تصويب به مجلس شوراي اسلامي فرستاده است. اين لايحه بنا به ادعای ارائه دهندگان اش به دليل «لزوم تطبيق قوانین جاری با مسائل روز» و «رفع كاستي ها و نواقص در قوانين موجود ِ حاكم بر نهاد خانواده» پيشنهاد شده است، حال آن که مواد مندرج در لایه چنین ادعایی را رد می کند. این لایحه نه تنها تطبيقي با واقعيات زندگي زنان امروز ايراني ندارد بلكه قوانین پیشنهادی آن عقب گردي 42 ساله را به نمایش می گذارد.
باسمه تعالي
شماره 68357/36780
تاريخ1/5/1386
جناب آقاي دکتر حداد عادل
رئيس محترم مجلس شوراي اسلامي
لايحه « حمايت خانواده» که بنا به پيشنهاد قوه قضاييه در مجلس در جلسه مورخ 3/4/1386 هيات وزيران به تصويب رسيده است ، جهت طي تشريفات قانوني به پيوست تقديم مي گردد.
محمود احمدي نژاد
رئيس جمهور
با عنايت به نقش و جايگاه ويژه نهاد خانواده در نظام حقوقي و تربيتي اسلام و با توجه به غيرشرعي اعلام شدن بخشهايي از قوانين مربوط به حقوق خانواده و وجود خلاءهاي قانوني در اين زمينه و نظر به متشتت بودن مقررات اين حوزه و معلوم نبودن ناسخ و منسوخ آنها که موجب آثار زيانبار و مشکلات عديده اي از جمله سردرگمي محاکم دادگستري در رسيدگي به دعاوي خانوادگي شده است و با لحاظ برخي کاستي ها و نواقص در قوانين موجود حاکم بر نهاد خانواده و عدم تطبيق آنها با واقعيت روز و به منظور تحقق بخشيدن به مفاد اصل (21) قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران و در راستاي تحقق سياست قضا زدايي و براي کاهش يا مرتفع نمودن مشکلات موجود در قواعد حقوق خانواده و رفع ابهام ، تعارض و خلاً از قوانين و مقررات کنوني خانواده و در اجراء بند (2) اصل (158) قانون اساسي؛ لايحه زير جهت طي تشريفات قانوني تقديم مي شود:
یکی از روزهای گرم تابستان بود که به همراه خانواده خود به روستای بفراجرد که یکی از روستاهای واقع در شهرستان خلخال است رفتم . چیزی که برای رفتن به این سفر بیش از همه به من انگیزه می داد جمع آوری امضا از زنانی بود که احتمال می دادم بیش از سایر زنان ایرانی طعم تلخ تبعیض ومردسالاری را چشیده اند . بنابراین برگه ها را برداشته و به راه افتادم .
پس از طی مسیرراه به مقصد رسیدیم و به خانه یکی از دوستان خانوادگی خود رفتیم وپس از استراحت چند ساعته فرصت را غنیمت شمرده و به گشت و گذار در جاهای دیدنی این روستا پرداختم . در راه به زنان و دختران جوانی برخوردم که دوشادوش مردان با تمام وجودشان سرگرم کار و فعالیت برای امور روزمره زندگی خود بودند. در گوشهای از زمین یک مادر به همراه چهار دخترش را دیدم که در زیر سایه مشغول استراحت وصحبت با لهجه شیرین ترکی بودند . سادگی رفتارشان مرا جذب کرد . برگه را از کوله پشتی خود درآوردم و به سمت آنان رفتم.
ابتدا سررشته حرفهایم را از شرایط زندگی در روستا و سختی ها و وضعیت تحصیلی و ازدواج های اجباری دختران شروع کردم . چیزی که از حرفهایشان برایم جالب بود رضایت از وضعیت و مشکلات موجود بود . به همین دلیل با شک وتردید کمپین را به آنها معرفی کردم و یکی از برگه ها را برایشان خواندم . پس از خواندن برگه هنگامی که سرم را بلند کردم نگاه مبهوت آنها را دیدم . گویی که این حرفها برایشان بیگانه و غریب بود . یکی از دختران گفت: که اینها در قرآن نوشته شده است بنابراین نابرابری نیست . مادرنیزازتوانایی های مردان می گفت و علت ایجاد این نابرابری ها را٬وجود این توانایی ها می دانست .
تلاش زیادی برای روشن شدن موضوع برای آنان کردم اما سرانجام با خودم گفتم که چگونه می توانم اعتقادی را که آنان سالیان درازی با آن بزرگ شده اند و به عنوان بخشی از دین و زندگی و وجود خود پذیرفته اندو به آن ایمان آورده اند را در عرض چند ساعت تغییر دهم به همین دلیل برای آنان آرزوی موفقیت کرده و از آنان خداحافظی کردم .
به قدری ناامید شدم که تا انتهای سفر دیگر حسی برای جمع آوری امضا نداشتم .نه به خاطر اینکه نتوانستم چند امضا به امضاهایم اضافه کنم بلکه به این دلیل که فهمیدم که شاید ریشه نابرابری های زنان سرزمینم بیش از آنکه تابع شرایط آنان باشد ریشه در عدم خود باوری انان و عدم درک و شناخت آنان از توانایی های خود بوده است و تا زمانی که زنان به وجود خود ایمان نیاورند چگونه می توان برای آنان آزادی و برابری به ارمغان آورد.
پس از درگیری زیاد با خودم گفتم : حتما"کمپین می تواند سهم کوچکی در بیداری حس خود باوری زنان و دختران رنج کشیده سرزمینم داشته باشد حتی اگر کسی به خواسته هایش پاسخی ندهد .
بیش از یکسال از فعالیت کمپین میگذرد.هدف این کمپین اطلاع رسانی و افزایش سطح آگاهی و حساسیت مردم نسبت به قوانین حقوقی جاری کشوروجمع آوری امضا برای درخواست تغییر قوانین نابرابراست.
هرکدام از ما با تعداد زیادی از مردم صحبت کردیم ،موافقان،مخالفان وکسانی که این گونه کارها را بیهوده وتلاش ماراعقیم میدانستند.اما دراین یکسال( صرف نظر از تعداد امضاهای که جمع کردیم)تا چه حد درافزایش آگاهی آنان ازمفاد قانونی موفق بوده ایم؟
درابتدا کمپین سه ابزاررا برای رسیدن به هدف های خود درنظرگرفته بود. برگزاری سمینار،ارتباط با گروه های مردم وارتباط چهره به چهره.
اما درعمل بیشترازروش چهره به چهره برای ارتباط گیری باعموم مردم استفاده می شود واصولا برگزاری سمینار و یا اجتماعات کوچکترکه به امکانات بیشتری احتیاج دارد ،برای تک تک فعالین وحتی گروههای فعال در شهرهای مختلف مقدور نیست.
بعد از گذشت یکسال معایب ومزایای این شیوه روشن است.
در این روش برای اشخاص مختلف طرح کمپین و خواسته های آن توضیح داده می شود و بعد با توجه به نظر وحساسیت های هر فرد به توضیح بیشتر و جوابگویی سوالات مطرح شده پرداخته می شود.
اما مسئله اینجاست که کمپین قوانین متنوعی رامورد بحث و ریزبینی قرار داده است و اگرطیف گسترده نظرات حقوقی و فقهی پیرامون آن را اضافه کنیم، می بینیم مطالبی که ممکن است دردر یک ارتباط مطرح شود بسیارزیاد خواهد بود.
از طرفی گفتگو صحیح ودو طرفه نیاز به توانایی،تجربه و تمرین دارد. مهارتی که متاسفانه اکثرافراد درجامعه ازآن کم بهره یا بی بهره اند و این خود گاها ایجاد وادامه یک گفتگوی موثررابا اشکال روبرومیکند.
اما با وجود گستردگی مطلب و کمی حوصله و وقت طرفین، این روش می تواند یک راه خوب برای ارتباط با افرادی باشد که اصولا در سمینارها شرکت نمیکنند و یا در جمع ها در حاشیه قرار می گیرند. روش چهره به چهره به ما اجازه میدهد با تک تک افراد صحبت کرده و آنها را تا حد امکان با موضوع درگیرکنیم.
تکیه اصلی این شیوه گفتگوی مستقیم و بیواسطه با افراد است.اما به نظرمی رسد برای جبران محدودیت هایی که در بالا به آن اشاره شد باید از ابزارها کمکی بیشتری (علاوه بر دفترچه تاثیر قوانین بر زندگی زنان) استفاده کرد. ابزارهایی که بتواند تا حد امکان در وقت صرفه جویی کرده ،از ماندگاری بیشتری برخوردار بوده (در مقابل کلام که از یاد رفته ویاهیجان وانگیزه ناشی از آن از بین میرود.)و مهمتراز آن با توجه به گستردگی مطالب بتواند نواقص اشراف فعالان کمپین به چندوچون قوانین ومسایل مرتبط با آن را جبران کند.
یکی از این ابزارها می تواند تهیه و توزیع جزوه ،بروشوروگرداوری مطالب حتی در یک یا دوصفحه با تفکیک موضوعی قوانین باشد.
بارها حین جمع آوری امضا به کسانی برخورد کرده ام که به جز یک یا دومورد با تمامی موارد مندرج در بیانیه موافق بودند و یا به نامتناسب بودن قوانین اذعان داشته اند؛ امامن از پاسخ به سوالات فقهی و یا بعضا دلایل حقوقی که برای این امر می آورده اند عاجز بوده یا نتوانسته ام آن ها به طور کامل قانع کنم. واصولا توضیح هر کدام از موارد قانونی به جزئیات زیادی وابسته است که بعضا خارج از بحث وبسیار با طول وتفسیر است. بطور مثال وقتی در توجیه قانون شهادت از تفاوت بیولوژیک و احساساتی بودن زنان حرف به میان می آید ،صحبت پیرامون آن میتواند بسیار به درازا بکشد.ویا موردی مانند ارث که با توجه به مطرح شدن آن در قران، بعضا تغییر آن را مخالف شرع دانسته ویاحتی اگر شخصا از آن ناراضی بودند به آن تن می دادند.تهیه جزوه هایی با موضوعیت اینگونه مسائل ونقل نظرات متفاوت و بعضا نشینیده ای که در این زمینه از صاحبنظران مختلف وجود دارد می تواند بسیار راه گشا و مفید باشد.
هر چند در آخر تاکید بر اطلاعات کافی و صحیح فعالان و توانایی ایشان در انتقال مفاهیم است .وازاین جهت داشتن برنامه های متنوع برای آموزش فعالان وارتقاء سطح مهارت های آنان بسیار مهم و سرنوشت ساز است.
زمانی که با کمپین یک ملیون امضا آشنا شدم درد کهنه وزیر خروارها خاک دفن شده ام، تازه شد.
سوالی که از کودکی در خودم به دنبال جوابش بودم و به مرور زمان فراموش شده بود ، دوباره برایم رنگ تازه ای گرفت .
دریافتم که کسانی هم هستند که می خواهند و امید رسیدن نیزدارند.
پس من هم دستان آنها را از دور می فشارم . و با خودم میگویم
آیا زمان آن نرسیده که میله های قفس را بشکنم ؟
آیا زمان آن نرسیده که برای خودم تنها برای شخص خودم، نه برای کودکم ، نه برای همسرم، نه برای پدر و مادرم، بلکه فقط برای خودم قدمی به جلو بردارم .
دلم گرفته است دلم از این گرفته که چرا عده ای به نابرابری هاعادت کرده اند، چه اتفاقی افتاده که عده ای ظلمی رو که بهشون می شه ،حق می دونن و فکر میکنن که باید بپذیرن . و عدهای نیز هیچ تلاشی را سودمند نمی دانند . ولی ما پیش میرویم ،پیش میرویم برای تغییر ، برای تغییر تمام نابرابری ها ، برای تغییر تمام واژه ها، واژه های زن فداکار ، زن صبور ، زن ضعیف و و و هزاران واژه دیگر که سالیان سال از گذشته بر ما و بر تاریخ و فرهنگمون تحمیل شده است و به نوعی ما را استثمار کرده است . اگر کمی بیاندیشی ، حتما به این نتیجه می رسی که هیچ وقت برای آغاز کردن دیر نیست، از همین حالا هم می شود برای تغییر، با هم دلی آستینها را بالا زد . همدلی با اون دختر بچه ی هفت سالهای که در سالن دادگاه گریان سعی در فرار به سمت مادرش را دارد و پدر عصبانی و خسته به زور او رو به سمت خانه می برد و یا زنی که سالهاست در پشت درهای دادگاه به انتظار حکم طلاق از مردی ست که هر روز از کتکها و آزار های او بی نصیب نیست وشاهدی برای اثبات گفته هایش ندارد .همدلی با من و با خودت که زیر نگاه مردان اطرافمون جنس دوم طلقی می شویم . در این همدلی دیگر غنی و فقیر و کارگر و کشاورز و خانه دار و بی سواد و باسواد و ... فرقی ندارد . کافی است که قدم اول را برداریم.
به مناسبت 5 شهریور، سالگرد شروع به کار کمپین، مراسم نقد و بررسی کمپین در روزهای دوشنبه وسه شنبه، 5 و 6 شهریور در رشت برگزار شد.
علی رغم اینکه روز پیش از برگزاری، در تماس تلفنی مشکوکی برگزار کنندگان تهدید و دعوت به لغو آن شده بودند، این برنامه به خوبی برگزار شد.
در این نشست مدعوین هر یک به بیان دیدگاه های خود درباره نقاط ضعف و قوت کمپین پرداختند.
گزارش مراسم سالگرد کمپین در رشت
در این مراسم که دو نفر از اعضای کمیته رسانه کمپین تهران نیز حضور داشتند در ابتدا گزارشی از نحوه شروع به کار کمپین در کل کشور و عملکرد کمپین در رشت توسط یکی از اعضای کمپین رشت قرائت شد و سپس توسط عضو کمیته رسانه کمپین تهران گزارش عملکرد یکساله کمپین و بزرگداشت یکسالگی کمپین در تهران ارائه شد و پس از آن میهمانان به بیان نگرانی ها و چشم اندازها و توقعات خویش پرداختند:
فاطمه پیغمبرزاده از دغدغه خود در اهمیت بیش از حد دادن به امضاء و نادیده گرفته شدن کیفیت کار و کنشگری داوطلبان در پرتو منحصر شدن تلاش ها به بالا بردن آمار امضاها سخن گفت.
زهره اسدپور نیز با بیان اینکه نباید نسبت به هیچ فعالیت اجتماعی مطلق نگریست بیان کرد علی رغم اینکه وقت و انرژی خود را برای پیشبرد کمپین به کار گرفته ایم نباید فراموش کنیم که انتقاداتی نیز به کمپین وارد است. او اعم این انتقادات را هدف گرفتن موقعیت نابرابر زنان و مردان در برابر قانون عنوان کرد، به زعم او این هدف، تایید تصریحی و یا تلویحی قوانین را در دل خود دارد، قوانینی که بعضاً انتقادات زیادی بر آنان وارد است مثل قوانینی که مجازات هایی را برای آنچه که جزء حوزه خصوصی افراد است اعمال می کند(قوانینی مربوط به روابط جنسی خارج از چهارچوب ازدواج) و یا قوانینی که بر مجازات اعدام صحه می گذارد.
او انتقاد عمده دیگر را استناد به فتواها در دفترچه کمپین عنوان کرد. به زعم او از آنجاییکه روحانیت اصولاً یک نهاد محافظه کار است توقع پیشرو بودن دراصلاحات اجتماعی از جانب روحانیت توقع به جایی نیست و علاوه بر آن استناد به فتوا تلویحاً به معنای این است که کمپین مشروعیت خود را از فتواهای مراجع می گیرد حال آنکه مشروعیت کمپین بیش از هر چیز از انسانی بودن خواسته های مندرج در کمپین است... .
و جنبش زنان اصولاً نمی تواند امیدوار باشد که در ادامه حرکتش همواره فتواهای تائید کننده ای نیز از مراجع داشته باشد.
علاوه بر آن نام بردن از افرادی که بعضاً گذشته قابل دفاعی نیز نداشته اند اعتبار کمپین را مخدوش می سازد.
رها دیگر مهمان عضو کمیته رسانه کمپین تهران در پاسخ به زهره اسدپور منشاء مشروعیت جنبش زنان را در تاریخ صد ساله آن در ایران خواند و با دفاع از درج فتواها در دفترچه کمپین این عمل را در راستای زدودن برچسب های ضد دینی از کمپین و به زبان توده ها سخن گفتن دانست.
مازیار مهرپور نیز استقلال کمپین از حکومت را موضوع بسیار مهمی دانست و اظهار کرد کمپین اصلاحات از پایین را در نظر دارد و از آنجایی که این در مورد به توده ها متکی است، نمی توان به سادگی متوقفش ساخت؛ آنگونه که در اصلاحات از بالا ممکن است اتفاق بیفتد که کنترل پذیر است.
او حفظ این استقلال را از وظایف مهم اعضای کمپین خواند. مازیار مهرپور سخن گفتن به زبان قابل درک توده ها را از هم صدایی با عقب مانده ترین لایه های اجتماع متفاوت دانست و توجه به این موضوع در پیشبرد اهداف کمپین را بسیار مهم ارزیابی کرد. او در ادامه حفظ استقلال از حکومت را بسیار ظریف خواند و به عنوان مثال گفت نباید برای مصاحبه یا حتی کسب امضاء به سراغ کسانی رفت که در قدرتند. او خطر عمده ی دیگر که کمپین را تهدید می کند این دانست که برخی چهره های مطرح کمپین به قدرت بپیودند. او معتقد بود چنین اتفاقی می تواند سر آغاز متلاشی شدن کمپین باشد.
غزاله از دیگر میهمانان از تاثیر مخرب دستگیری اعضای کمپین بر جمع آوری امضاء سخن گفت و پرسید آیا نمیتوان به نحوی مانع این آسیب به فعالیت کمپین شد ؟
او از نگرانی های مردم در امضا کردن سخن گفت و گفت استناد به فتواها گاه در بعضی از افراد شائبه وابستگی به حکومت را ایجاد می کند که این خود مانع امضای بعضی از افراد است .
زهرا دریانی نیز اعلام کرد قشر وسیعی ازفعالین مذهبی هستند و نمی توان روی مذهب خط کشید او مخالفت با اصل قوانین به جای موقعیت نابرابر زنان در برابر قانون را برای کمپین مخرب ارزیابی کرد .
او در ادامه وارد گفتگو شدن با حاکمیت رابرای تغییر قوانین مثبت ارزیابی کرد و مهمترین وظیفه کمپین را ارتقای آگاهی و فرهنگ مردم خواند و از بیم خود در القای امید واهی نسبت به تغییرات سریع در قوانین سخن گفت .
رها عسگرزداه از کمپین تهران نیز این اختلاف عقاید دراعضای کمپین را مثبت ارزیابی کرد و به نوبه خود از اعضای کمپین خواست هرگز در گفتگو با افراد به آنها امید واهی ندهند .
سحر روان نیز ضعف اطلاعات داوطلبان را نقص مهمی دانست که برای جبران آن باید کارگاه های آموزشی داوطلبان را ارتقاء داد. او ارتباط اعضای کمپین در شهرهای مختلف را بسیار مهم ارزیابی کرد و اظهار کرد پس از پایان کار کمپین به اتکا به این ارتباطات است که می توان به پیشرفت جنبش امید داشت.
کاملا اتفاقی دیدمش ؛ تمازه از کلاس برون امده بود و مثل همیشه با عجله از میان دانشجویان رد می شد . چشم اش که به من افتاد لبخندی زد و قدم سست کرد تا احوال پرسی ای کرده باشد . استاد درس متون اسلامی من بود و چند ترم قبل درسم را با او پاس کرده بودم . بحث های اتشینی در کلاس با هم داشتیم . یادم می اید یک بار بحث چند همسری بود و او تمام تلاشش را برای چند همسری کرد! از "نیاز جنسی مردان "و اینکه اصولا مردان به لحاظ "فیزیکی "می توانند چند زن داشته باشند ؛سخن گفت (البته من هر چقدر فکر کردم نتوانستم منظور استاد را از توانایی فیزیکی مردان برای چند همسری بفهمم !) و زنان نمی توانند چند همسر داشته باشند چون ان وقت" خلط نطفه "پیش می اید و اگرزن باردار شود مشخص نخواهد شد بچه از ان کدام مرد است .
حرارت بیش از معمولی که نشان می داد نشان از عدم اعتمادش به حرف های خودش بود !
بحث به جای خنده داری رسیده بود . گفتم استدلال تان بسیار مخدوش است . زیرا اگر بتوان به شیوه های علمی تشخیص داد پدر فرزند کیست ؛ یا زن یائسه باشد و یا باردار نشود مانع چند همسری برای زنان برطرف خواهد شد؛در این صورت ایا چند همسری برای زنان نیز تجویز خواهد شد ؟از او پرسیدم ازدواج را در رابطه ی جنسی خلاصه کردن ؛ حیوانی دیدن یک رابطه نیست ؟و ادامه دادم تقلیل ازدواج به اطفای غریزه توهین بدی است .
همهمه ی اعتراض دانشجویان به حرف های استاد برخواسته بود و استاد از انجاییکه جواز چند همسری را حکم الهی می دانست ؛ چاره ای جز توجیه ان نداشت !از او که هم پدرش و هم پدر همسرش هر دو در کسوت روحانیت بودند با لبخند پرسیدم ایا اگر شوهرش همسر دیگری اختیار کند او خوشحال خواهد شد شوهرش به انچه که جوازش داده شده است عمل کرده است یا عصبانی خواهد شد و از عصبانیت اش نسبت به انچه مجاز است احساس گناه خواهد کرد ؟ استاد صادقانه پاسخ داد معلوم است که عصبانی خواهم شد زیرا نمی خواهم انگشت نمای زنان جوان فامیل که هیچکدام سرشان هوو نیامده است باشم . شلیک خنده از کلاس برخواست . استاد مهربان ما بالاخره احساس واقعی خود را نسبت به انچه که توجیه اش می کرد بیان کرده بود .
مدت ها بود که در پی اش بودم تا درباره ی کمپین با او حرف بزنم ؛ تا ان روز او را اتفاقی در دانشکده دیدم . هم مسیر بودیم کمی با هم قدم زدیم . برای اش از کمپین و تلاش برای تغییر قوانین تبعیض امیز گفتم و نظرش را پرسیدم ؛ بی درنگ گفت مخالف است ! لبخندی زدم ؛حدس علت مخالفت اش اصلا دشوار نبود ؛ اما پرسیدم چرا ؟ و او مثل ان روز که قاطعانه تلاش می کرد چند همسری را توجیه کند گفت زیرا این به معنای مخالفت با قوانین اسلام است ؛ و ما حق نداریم با قانون اسلام مخالفت کنیم ؛ می دانستم جدل سختی را پیش رو خواهم داشت ؛ ارام و شمرده از او که ایت الله زاده بود درباره ی احکام ثانویه پرسیدم و اینکه ایا احکام ثانویه متناسب کردن احکام اولیه با شرایط ویژه نیست ؟و ایا این به معنای "امکان" این تناسب بخشی بین این احکام و قوانین اسلامی با شرایط نیست ؟ پذیرفت اما تاکید کرد تشخیص این شرایط و لزوم این تناسب بخشی بین شرایط و احکام در حوزه ی اختیارات مراجع است ؛ نه امثال ما !....قطعا من نمی خواستم قانون جدید دینی ای بیاورم و این را با لبخند برای اش گفتم و ادامه دادم ایا مراجع به تنهایی می توانند شرایط را به طور کامل بشناسند ؟ایا در این مورد نیازی به کمک دیگران ندارند ؟ایا ما موظف نیستیم شرایطی را که در ان سر می کنیم به فقها اعلام کنیم تا در صورت لزوم قوانین و احکام را متناسب با شرایط نمایند ؟به او گفتم اگر وضعیتی که من در ان سر می کنم به سختی همان تشنه ای باشد که در بیابان است و می تواند برای نجات از مرگ شراب بنوشد ؛ باشد ایا فقیه بی انکه من تحمل ناپذیری این شرایط را برایش توصیف کنم ؛ خود به تنهایی قادر به درک ان خواهد بود؟
پذیرفت و به من این حق را داد که نابسامانی شرایط خود را به فقها اعلام کنم ! بحث نسبتا به جای خوبی رسیده بود ؛ به او گفتم کمپین در واقع ترسیم این این شرایط سخت واقعی است و نارضایی هزاران زن از نابسامانی اوضاع خود . به او گفتم بیانیه کمپین اعتراض به قانون اسلام نیست ؛ اعتراض به شرایط واقعی زندگی زنان است ؛ و این دیگر به عهده ی فقها است که پس از شنیدن این صدای اعتراض قوانین را تغییر بدهند یا ندهند . و البته باز این را نیز اینده تعیین خواهد کرد که در صورت عدم تغییر قوانین ایا زنان با رضایت از این قوانین تبعیت خواهند کرد یا به اعتراض خود ادامه خواهند داد .
استاد مهربان من قبول داشت که اجرای این قوانین شرایط سختی را برای زنان ایجاد کرده است ؛ او حاضر بود که به شخصه این موضوع را نزد هر فقیهی تایید کند ؛ اما اعتراض به قانون اسلام را برنمی تابید . بیانیه ی کمپین را به او دادم و قول داد درباره ی امضا کردن فکر کند .
احساس دو گانه ای داشتم ؛ همیشه فکر می کردم ضرورتی ندارد از موضع درون دینی از حقوق زنان دفاع کرد . کافی است به حقوق زنان از زاویه ی انسانی نگریسته شود . معتقد بودم از این منظر می توان هم با دینداران و هم با دیگر افراد به گفتگو نشست . و حال علی رغم میلم با او سخن گفته بودم . هر چند در اغاز به او تاکید کردم که خود شخصا خواهان تغییر این شرایطم ؛ زیرا این شرایط "غیر انسانی "است .
22خرداد 84در بحبوحه ی رقابت های انتخاباتی انتخابات ریاست جمهوری و فضای به نسبت بازی که این دست وقایع به همراه خود دارد ؛ زنان تجمع باشکوهی را در پیاده روهای جلوی دانشگاه تهران برگزار کردند.
این تجمع با تکیه برحق مصرح افراد در قانون اساسی مبنی بر آزادی تجمعات مسالمت آمیز؛ بدون کسب مجوز از مراجع رسمی برگزار شد .
محور اصلی خواسته های مطرح شده در این تجمع برابری قانونی زنان و مردان عنوان شد . هر چند که با حضور طیف گسترده ی زنان ؛ خواسته های متنوعی نیز از خواست حقوق قومی برابر و اداره ی فدراتیو جامعه گرفته تا آزادی زندانیان سیاسی و ...؛ نیز طرح شد . این تجمع بازتاب وسیعی در میان رسانه ها و مردم داشت . برخورد چندان خشنی با حاضران صورت نگرفته بود و هزاران نفر از مردم اعم از زن و مرد به این تجمع پیوسته بودند .
این تجمع در مجموع پرشکوه ارزیابی شده بود و این خود انگیزه ای شد تا برخی از فعالین زنان بر آن باشند تا به یاد این روز و آن تجمع ؛22خرداد را روز ملی همبستگی زنان اعلام کنند و در سالگرد این تجمع در 22خرداد 85برگزاری تجمع دیگری را در میدان 7تیر تدارک ببینند .
از آنجاییکه اجماع کاملی برای برگزاری این مراسم با توجه به شرایط ناآرام آن زمان ؛ وجود نداشت و اصولن بسیاری اینکه چنین روزی را با چنان مناسبتی بنامند برنمی تابیدند؛ دعوت به این تجمع بر خلاف سال قبل به شکل فردی و نه تشکیلاتی صورت گرفت . و البته بسیاری از کسانی که جزءدست اندر کاران مراسم سال 84بودند به مخالفت با برگزاری این مراسم پرداختند .
تجمع 22 خرداد 85با برخورد کم نظیر نیروی انتظامی مواجه شد . عملن نیروی انتظامی امکان برگزاری تجمع را با حضور خود در محل حتی پیش از شروع مراسم سلب کرد .برخورد خشن نیروی انتظامی که برای اولین بار زنانی را در این کسوت به همراه داشتند بازتاب رسانه ای بسیار وسیعی داشت . تا آنجا که حتی برخی از مسئولین را به پاسخگویی واداشت . برخورد با این تجمع فقط به روز 22خرداد محدود نماند و برخی از دست اندر کاران مراسم بارها به دادگاه احضار شدند .
چند ماه بررسی و تحلیل مراسم فوق و برخورد های صورت گرفته با آن منجر به این شد تا بخشی از فعالین زنان با توجه به اینکه از مدتی قبل کمپینی به قصد تغییر قوانین تبعیض امیز در مراکش به راه افتاده بود و جمع آوری امضا به بهانه های مختلف از شیوه های آزموده ی جنبش های اجتماعی در ایران بوده است ؛
پیشنهاد برپایی کمپین یک ملیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض امیز در ایران را مطرح کنند . نهایتا در 5 شهریور 85 شروع به کار خود را اعلام کرد . افتتاح کمپین در پنلی که طبق توافقات قبلی قرار بود در موسسه ی رعد برگزارشود ؛ باشد .اما وقتی میهمانان پنل با درهای بسته ی موسسه روبرو شدند ؛پشت درهای بسته ی موسسه به جمع آوری امضا پرداختند و کمپینن یک میلیون امضا رسما شروع به کار کرد .سه سند اصلی کمپین عبارت است از بیانیه ی کمپین که فرم امضا نیز هست ؛ جزوه ی حقوقی برای توضیح قوانین تبعیض امیز ؛ و جزوه ی اموزشی راهنمای داوطلبان . شیوه ی عمل کمپین گفتگوی چهره به چهره و هدف اصلی آن ارتقای آگاهی مردم و سپس کسب امضا است .
به کمپین نیز مانند هر حرکت اجتماعی دیگری انتقاداتی وارد است ؛ که بی شک بحث و بررسی انها به رشد و پویایی جنبش زنان کمک شایانی خواهد کرد .بررسی این انتقادات مجالی دیگر را می طلبد .
در 27بهمن 85 اولین کارگاه کمپین در رشت با حضور اموزشگرانی از کمیته ی اموزش کمپین تهران برگزار شد .روز قبل از برگزاری این کارگاه یکی از فعالین کمپین در رشت تلفنی به اداره ی اطلاعات احضارو از نامبرده درخواست لغو کارگاه شد که پذیرفته نشد و کمپین در رشت فعالیت خود را آغاز نمود .حدود 3000امضا ؛برگزاری چندین کارگاه اموزشی توسط اموزشگران در رشت ؛ ارائه یمطالب و مقالات در سایت تغییر برای برابری و راه اندازی وبلاگ کمپین رشت از دستاوردهای این چند ماه فعالیت اعضای کمپین در رشت بوده است ....
چقدر بین من و تو فاصله است ؟
الان ساعت چند است ؟نیمه شب .
نیمه شب کی؟نیمه شب چه روزی ؟چه وقتی؟
نیمه شب تاریخ ..ما کجای تاریخیم ؟
من و تو اکنون ،حالا،اینجا ،اینجا کجاست که اینقدر بین من و تو فاصله انداخته اند ؟
نیمه شب است پس چرا نمیخوابی ؟
خواب؟برای خوابیدن وقت بسیار است .خواب رویای مرا به تباهی میکشاند ،رویای مارا
گویند آغاز کردن سخت ترین بخش هر کاری است اما هماره اینگونه نیست .ادامه دادن گاهی از آغاز کردن نیز سخت تر است و قتی راه پر از سنگلاخ باشد .
سنگلاخ هایی که فقط با فکر و اراده من وتو پر میشوند .
ما را چه شده است ؟این همه راه و باز هم نشستن !
برخیز رویایت را برگیر ..نور را ذخیره کن ،راه بسیاری در پیش داری شب بسیاری ...
از اولين روزهايي که کار در کمپين را شروع کردم با خيلي ها صحبت کردم و پاي درد دلهايشان نشستم. خيلي ها ازمن مي پرسيدند واقعا اين گونه است؟ اين بند در کجاي قانون نوشته شده است ؟ و براي اثبات حرف هايم مدرک ميخواستند. مثل اينکه براي اولين بار بود اين همه اجحاف را دربطن قانون مي ديدند.بعضي معتقد بودند قوانين عوض شده!و متن جديد آن به زودي منتشر خواهد شد! وبعضي به من اطمينان مي دادند که خيلي چيزها اين طور که در دفترچه و متن بيانيه نوشته شده نيست ؛ و اکثر آنها وجود قانوني براي مجازات دخترکان به بلوغ شرعي رسيده ،مانند افراد بزرگسال را زير سوال مي بردند؟ انگار براي آنها انکار درد راحت تر از قبول آن بود.
من برايشان از دادگاه هاي شهرمان مي گفتم ؛ ازحکم هاي صادر شده و کودکي هاي از ياد رفته. از دلارام دارابي که 2 سال پيش در 17 سالگي به اعدام محکوم شد.دختر نقاشي که از ذوق موسيقي هم خالي نبود و الان سرشار از دردي است که درآيينه ترس ها و کابوس هايش،در نقاشي هاي سياه و سفيدش ، آن ها را فرياد ميزند .
و از آن سخت تر، از صغري ، دخترک 13 ساله روستايي و کارگرکه هنوز داستانش را خيلي ها به خاطر دارند ،17 سال پيش در 13 سالگي به اعدام محکوم شد و سالهاست کودکي از دست رفته اش در هياهوي اين شهر، زير آفتاب داغ و باران بي امانش گم شده است. و او در 13 سالگي به بند عمومي( و نه کانون اصلاح و تربيت) زندان زنان سپرده شد تا بزرگ شود و پاي چوبه دار بياستد، تا 18 ساله شود . و او الان 30ساله است اما از شور وآرزوهاي 30 سالگي خالي است ، او فقط مي خواهد زنده بماند. 17 سال است که او هر روز را زندگي کرده و هرروز فقط آرزوي ديدن پرتو آفتاب فردا را داشته است .
هيچ کدام از ما تاب تحمل آنچه که نا برابري و ظلم مي ناميم را نداريم ؛ مخصوصاً اگرازجانب قوانيني که در درجه اول بايد حامي و مدافع حقوق افراد باشد ،بر ما روا شود. اما زنان در اين بازي به کمک همين قانون که خالي از بي عدالتي نيست ،گاهي پيروزندو گاهي شکست خورده؛ البته مواد قانوني که به جاي حمايت از کودکان آن هارا پاي ميز محاکمه به سبک بزرگسالان مي کشاند، یا حتی برسر سقره های عقد اجباری می نشاند، جدا از اين مسائل نيست. کودکان هميشه محکومند.
sahar_ravan59@yahoo.com
در اتوبوس نشسته ام داخل کیفم چند کتابچه ی کمپین هست. همسفرانم را برانداز می کنم .مرد میان سالی در صندلی عقب نشسته است و دو دختر جوان در صندلی های کناری مرد . مردی با ریش بلند جوگندمی به همراه همسرش در صندلی های مجاور من . زن رو گرفته است و کتاب دعایی بر زانو دارد ؛مرد گهگاه نگاهی به کتاب دعا می اندازد اما زن بی وقفه دعا می خواند و دستانش حدود مباح عریانی چهره اش را مدام "چک "می کند .
جلوی من زن و شوهر جوانی نشسته اند روستایی وار و بسیار جوان . مرد کودک چند ماهه ای را در اغوش دارد . و زن را می توانستی تصور کنی اولین بار است که در اتوبوس نشسته که اینچنین هیجان زده همه چیز را وارسی می کند و می بیند .
کتابچه ای بیرون می اورم و به دو دختر جوان می دهم و می خواهم که مطالعه اش کنند . ووقتی مطمئن شدم که کتابچه را کامل خوانده اند در باره ی کمپین توضیح می دهم .هر دو فرم را امضا می کنندو هیجان زده از تمایل خود برای همکاری با کمپین می گویند .
مردی که در صندلی مجاور دخترها نشسته بود کنجکاوانه فرم را می گیرد؛ از همان اغاز ژست معترض گرفته است . به اولین جمله ی بیانیه اعتراض شدیدی دارد . منشا نابسامانی ها را نه قانون که اسلام می داند .و هم زمان با ادامه ی قرائت بیانیه اعتراض های دیگرش یکی پس از دیگری عیان می شود :زنان ظرفیت کسب حق طلاق را ندارند ؛زنان توانایی های فکری لازم برای اداره ی خانواده را ندارند و این نابرابری ها به نفع خانواده است . لیست اعتراض هایش کم کم شامل من هم میشود و اینکه چرا من بی انکه حقوق خوانده باشم در این امور دخالت کرده ام . دلم می خواهد به او بگویم علی رغم اعتراض اش به اسلام از سنتی ترین مسلمان هایی است که تا کنون دیده ام ؛ و چطور با این افکار ارتجاعی اش ادعای روشنفکری می کند و پز می دهد که سی سال پیش لیسانس گرفته است . اما هیچ کدام از اینها را نمی گویم . دختران جوان که حالا فهمیده ام یکی شان دانشجوی حقوق است در بحث شرکت می کنند . بحث نسبتا خوب پیش می رود . از مرد میان سال که سی سال پیش لیسانس گرفته و خیلی هم "روشنفکر" است می خواهم مستدل صحبت کند و برای توانایی های اندک زنان در اداره ی خانواده دلیل منطقی بیاورد. و از تغییر پذیری وضع موجود سخن می گویم و اینکه توانایی های ما تا چه حد مقهور شرایط اجتماعی اقتصادی و تاریخی مان است و واینکه روند جوامع و تغییر کم و بیش نقش های زنا ن در جامعه نشان از ازلی ابدی نبودن این نقش های سنتی است . کتابچه ی کمپین دست به دست در اتوبوس می چرخد ؛ مرد جوان اراسته ای از ته اتوبوس جلو می اید ؛کتابچه را در دست گرفته بود و سعی می کرد ارام باشد و خشم اش را کنترل کند ارنج اش را ستون کرد و به پشتی صندلی تکیه داد , او هم با حق طلاق زنان مشکل داشت !
از من پرسید وقتی زنان حق حق طلاق داشته باشند ان وقت تکلیف خانواده چه می شود ؟ و اگر زنی چند روز پس از ازدواج ؛ شوهرش "دل اش را زد "و خواست سراغ مرد دیگری برود ان وقت چه ؟پس حرمت خانواده چه می شود ؟
مکثی کردم ؛ خانواده و حفظ حرمت ان که گویا حق طلاق زنان ان را به خطر می انداخت دغدغه ی مرد های اتوبوس بود !باید زبان گفتگو با اینها را می اموختم و البته از خودشان , از ترس ها و نگرانی ها و ارزو های شان ؛ نازلی کوچکم در اغوشم بود و همسرم با مهربانی به بدرقه ی من امده بود . :پس من از انهایی نبودم که نمی خواهند سر به تن خانواده باشد ! می دانستم اینجا جای سخن گفتن از حق برابر افراد بری تعیین سرنوشت شخصی شان نیست . از منظر او نگاه می کنم و می پرس م که ایا قبول دارد که خیانت در جامعه ی ما بسیار زیاد شده است ؟ چه خیانت زنان به شوهرانشان و چه برعکس ؟جواب مثبت می دهد ؛ ادامه می دهم ایا فکر می کند می توان در این جامعه زنان را در خانه محبوس کرد و اطمینان داشت که خیانت نخواهند کرد ؟چاره ای جز پاسخ منفی نداشت . و به سادگی ادامه دادم حال که نمی توان به ضرب زور به وفاداری زنان اطمینان داشت ؛ ایا بهتر نیست تا زنان این حق را داشته باشند که اگر نمی خواهند زندگی کنند طلاق بگیرند و بروند ؛به جای اینکه ظاهرا به خانواده وفادار باشند اما مشغول خیانت ! ایا در این صورت حرمت خانواده بیشتر حفظ نشده است ؟ و اینگونه ایا نگرانی ها و دلهره های مردی که به همسرش اطمینان ندارد از بین نمی رود ؟
تیرم به هدف خورده بود ! مرد سرش را به علامت تردید تکان داد . می دانستم به پاسخ ام فکر خواهد کرد . رفت و روی صندلی اش نشست ... مرد میان سال دست بردار نبود . تن به هیچ استدلالی نیزنمی داد . برایمان ارزوی موفقیت می کرد اما با سماجت دریاره ی برتری مردان به زنان داد سخن می داد!
زن و مرد مجاورم رانگاه کردم , زن کتاب دعا را بسته بود . فرصت مناسبی بود . دفترچه ی کمپین را به او دادم ؛ چشمها و چهره اش خسته بود . به سرعت گفتم لازم نیست الان بخواند . می تواند با خود ببرد و هر وقت دوست داشت مطالعه اش کند . بحث ها را شنیده بود و یک بار با اعتراض پرسیده بود چطور با سنت پیامبر مخالفت می کنیم ؟
دفترچه ای به دست زن جوان روستایی وار صندلی جلویی داده بودم و همان زمان همسرش کودک را به اغوش زن داده بود تا خود دفترچه را بخواند . ایا زن سواد نداشت ؟ و زن که هر چند لحظه یکبار برمی گشت و کنجکاوانه به انچه که در صندلی های عقب در جریان بود نگاه می کرد ؛ هیچ علاقه ای به خواندن دفترچه نشان نداد . شاید هم فکر کرد مرد می تواند به جای هردوشان کتابچه را بخواند ! مهربانانه از او می خواهم یک روز که فرصت داشت دفترچه را بخواند . لبخندی تحویل ام می دهد . اتوبوس به مقصد نزدیک می شود و من صمیمانه ارزو می کنم زنی که کتاب دعا می خواند و زن جوان روستایی وار ؛ یک روز از سر کنجکاوی هم که شده کتابچه را باز کنند و بخوانند . مهم نیست که امضا کنند !... مهم این است که یک تلنگر ؛ حتی یک تلنگر خیلی کوچک به بدیهیات زندگی شان زده شود .